آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

روزی که به خانه آمدی

1390/4/3 15:08
نویسنده : لیلا و علی
283 بازدید
اشتراک گذاری

پسرک نازم تو را روز شنبه صبح به خانه آوردیم

بابایی از اول تصمیم گرفته بود که به شکرانه تولد تو و سلامتی من و تو روزی که به خونمون اومدیم برامون قربونی کنه و ماه آخر هم تصمیم گرفتیم برا سلامتی تو هم یه قربونی دیگه (قراره ماه محرم ذبحش کنیم ) قربونی کنیم

نزدیک ظهر بعد از اینکه بابایی کار تسویه حساب با بیمارستان رو انجام داد ترخیصت کردن برا بردن ما مامان بزرگ ،عمه، مامان جون و باباجون و خاله ثریا اومده بودن که همه شون برات صدقه دادن

سوار ماشینمون شدیم و تو ،عزیز دل من،تو بغل مامان جون بودی رفتیم خونه آبا (مامان بزرگ بابایی )تا تو گوش تو اذان و اقامه بخونه آبا هم برات صدقه و کادو داد و تو گوشت اذان و اقامه خوند و اسمت رو تو گوشت زمزمه کرد .

اومدیم خونه و باباجون گوسفند رو سر برید و من وتو از روش گذشتیم و مامان بزرگت به پیشونی من وتو خون کشید مثل دو خال هندو و ما وارد خانه پر از عشق و مهربونیمون شدیم و من تو رو به اتاقت بردم و تو شدی چشم وچراغ این خانه رویایی و تو از امروز شریک خوشبختی های پدر و مادرت هستی تو ثمره زندگیشون و میوه خوشبختیشون هستی گل من

الهی که پر رزق و روزی و خوش قدم و نامدار باشه و صد سال برا مامان و باباش زنده باشه

پسرم همه عشق و معنای زندگیم تا سر حد جنون می پرستمت و تو بهترین تحفه زندگیم هستی که خدای مهربون به ما عنایت کرده

(عاشقت :مامان لیلا)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان شاهده
3 تیر 90 15:39
سلام لیلا جون...تبریک میگم عزیزم... انشالله که هر روز آروین کوچولو سرشار از خوشحالی و سلامتی باشه... التماس دعا عزیزم واسه نی نی توو دل من هم دعا کن
دانيال
13 تیر 90 12:48
سلام من مامان دانيال هستم . خوشحال ميشم كه به سايت دانيال يه سري بزنيد متشكرم مامان مهربون
دانيال
28 تیر 90 13:48
سلام خاله جوني سلام ماماني آينده راستي وبلاگ قشنگي داريد به من راي ميديد ؟ كدم 67 هست اگر كه اجازه بديد لينكتون مي كنم با احترام دن دني